تبليغاتX
سينما سبزوار سینما

سينما سبزوار سینما

سينما و ادبيات

در كف بيداد(مهرداد اوستا)


ديگر از دل آه سردي بر نخاست

ناله اي از رو ي دردي بر نخاست

در كف بيداد و محنت زين ميان

تا كند فرياد ، مردي بر نخاست

تا رها ز آوارگي سازد مرا

رهرو صحرا نوردي بر نخاست

چشم در ره مانده واز كاروان

روزگاري شد كه گردي بر نخاست

جز ميي گلرنگ وياري دلنواز

آسمان را هم نبردي بر نخاست

 


 


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Mon 19 Feb 2007 ساعت 23:57 موضوع ادبيات | لینک ثابت


دوم خرداد

سيمرغ ها آرام گرفتند

 وقتي در سالهاي بعد ازدوم خردادنوشته هاي ده نمكي را در نشريات ميخواندم اصلا فكر نمي كردم ايشان روزي فيلمي با مايه هاي طنز در مورد دفاع مقدس بسازد.دو مقوله كه به نظر مي رسيد هيچ وقت در وجود ايشان به تعامل نرسند ،ولي چه مي شود كرد فيلم ده نمكي هم طنز بود هم جنگي وچه اتفاقي از اين خجسته تر براي كساني كه با قلم ده نمكي و انديشه هايش آشنا بودند.مهم نيست ده نمكي به حق خود رسيد يا نرسيد مهم اين است كه او زبان ديگري را تجربه مي كند،زباني كه اين امكان را برايش فراهم ميكند تا بتواند با ستاره هاي سينماي ايران به همدلي برسدودر روي صحنه از آنها معذرت بخواهد....

ومهم تر اثرش فيلم برگزيده مخاطب باشد آيا اين از بركات دوم خرداد نيست.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 14 Feb 2007 ساعت 19:11 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


اهلي

شازده كوچولو

.اثري خيال انگيز و زيباست كه در خلال آن عواطف بشري به ساده ترين شكل تجزيه وتحليل شده است.

نويسنده:آنتوان دوسنت اگزوپري

ترجمه:محمد قاضي

........روباه ساكت شد و مدت زيادي به شازده كوچولو نگاه كرد.آخر گفت:-بيزحمت مرا اهلي كن!

شازده كوچولو در جواب گفت:خيلي دلم مي خواهد،ولي وقت ندارم.من بايد دوستاني پيدا كنم وخيلي چيزها هست كه بايد بشناسم

روباه گفت:هيچ چيزي را تا اهلي نكنند نمي توان شناخت.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sat 10 Feb 2007 ساعت 17:1 موضوع ادبيات | لینک ثابت


سودا

سوداي سيمرغ

جشنواره فيلم فجر به روزهاي پاياني نزديك مي شود وسيمرغ ها كم كم مي روند تا

آرام گيرند .امسال بزرگاني چون مهرجويي،كيميايي وپور احمد حضور دارند.اتوبوس شب پور احمد سيمرغ بخش جام جهان نما را رام خود كرد.

نوش جانش .

راستي كسي از مخملباف خبر جديدي ندارد ؟به قول علي معلم يا در كابل است يا در نيويورك چقدر جايش خاليست.در مورد جشنواره مي توانيد آخرين اخبار را در سايت سينماي ما بخوانيد.راستي سنتوري مهرجويي از كوك افتاد.....از كوك افتاد نمي دانم درست است يا غلط بايد از سيدنياي عزيز در موسيقي داروگ بپرسيم.نمي دانم زنده است يامرده..............


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sat 10 Feb 2007 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت


دريغ

حسرت هميشگي......(قيصر امين پور )

حرفهاي ما هنوز نا تمام......

تا نگاه ميكني:

                       وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آن كه با خبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود

آي.......

اي دريغ وحسرت هميشگي!

ناگهان

              چقدر زود

                            دير مي شود!


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 23:13 موضوع ادبيات | لینک ثابت


فردا....

قيصر امين پور:

ديروز

ما زندگي را

          به بازي گرفتيم

امروز او

          ما را......

فردا؟


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 23:3 موضوع ادبيات | لینک ثابت


آغاز كليدر

اهل خراسان مردم كرد بسيار ديده اند. بسا كه اين دو قوم با يكديگر در برخورد بوده اند. خوشايند و ناخوشايند.اما اينكه چرا چنين چشمهاشان به مارال خيره مانده بود خود هم نمي دانستند. مارال دختر كرد دهنه اسب سياهش را به شانه انداخته بود.گردنش را سخت وراست گرفته بود وبا گامهاي بلند خوددار وآرام رو به نظميه مي رفت.گونه هايش برافروخته بودند.پولكهاي كهنه برنجي از كنار چارقدش به روي پيشاني وچهره گرد وگر گرفته اش ريخته بودند وبا هر قدم پولكها به نرمي دور گونه ها و ابروهايش پر مي زدند.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 19:28 موضوع ادبيات | لینک ثابت


پسرم ماني

روزهاي سرد آمدند ماندند و باز هم خواهند ماند.

تا بهار راهي نيست اما پاهاي يخ زده ام را مجال نيست..

ديشب نفتي بي مروت را از ازدحام سرما در پشت شيشه مه گرفته خانه ام خبر كردم

لبخند سردش را وقتي به بشكه هاي خالي اشاره مي كردپشت در چال كردم تا ذره اي گرما به خانه برم.

چقدر زود سرما تمام تار وپودم را گرفت ودر مقابل قطره نفتي براي اجاق سرد شده ام هديه نكرد...ماني پسرم ديشب از پشت تلفن با من حرف نزد ...نكند سرما او را آزرده باشد.....

نه همسرم مي خنديد او هنوز گرم بود.......


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 14:44 موضوع واگويه | لینک ثابت


زير تيغ

زير تيغ يك قصه ايرانيست.ايراني ايراني.روابط آدمها وفضاي تراژيك اثر با پوست وگوشت وخون ايراني آميخته است.رفاقت .ازدواج سنتي .فاميل.عمو .دايي و حادثه اي در دقيقه نود....موسيقي حسين عليزاده آمده است تا اين ايراني بودن را فرياد كند چون ما براي بودنمان بايد داد بزنيم واين بار اين داد زدن امتياز كار شده چون در تار وپود اثر جاريست.بازي پرستويي ومعتمد آريا محشر است .به چادر سر كردن او نگاه كنيد يا به استيصال پرستويي هنگام نماز......


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 14:26 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


زمستان است.

جاي خالي سلوچ....ابراو ..عباس ...مرگان..وسفر.زمستان است ساخته رفيع پيتز توانسته است حال وهواي سفر دولت ابادي را تا حدودي تداعي كند خصوصا محيط قهوه خانه و سردي وبيخيالي مرحب.وپلشتي روزگاري كه دولت آبادي استاد توصيف انست.كاش كسي مي توانست كليدر را به تصوير كشد.دولت آبادي همشهري عزيز من است حيف گويا مردم شهر من او را نمي شناسند و او نيز....


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Jan 2007 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت