تبليغاتX
سينما سبزوار سینما

سينما سبزوار سینما

سينما و ادبيات

شمع جاوید

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت....

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند...

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.....


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 20 Jun 2007 ساعت 13:18 موضوع واگويه | لینک ثابت


نه......نه.....اين يكي ديگر نه.

بعد از خواندن حرفهاي شمقدري در مورد اينكه سينما را  مي توان از سبد خريد خانواده هاي ايراني حذف كرد حرفها و اظهار نظر هاي زيادي را خواندم ولي نمي دانم چرا اولين واكنشي كه نشان دادم دلتنگي بود .دلتنگي از همان گونه كه گاه به سراغت مي آيد وتو بايد حتما بلند شوي و چند قدمي راه بروي تا نفست به آرامي بالا بيايد.اول از همه دلم براي آدمهايي گرفت كه با حذف سينما ديگر زنده نخواهند ماند.براي مسعود كيميايي و مهرجويي و حاتمي كيا و براي پور احمد كه در برنامه شب شيشه اي همان مجيد بود با تمام شيطنتها و سادگي ها.براي روز هايي كه از طرف مدرسه به سينما مي رفتيم و براي قهرمان شيميايي از كرخه تا راين گريه مي كرديم.براي روزي كه در تاريكي سينما نشسته بوديم و آن آقاي تپل در تاريكي كنار ما نشست و غافل از اينكه دوست ما بسته چيپس را در صندلي او گذاشته بود و چه صدايي داد آن نشستن و خنديدن و بعد عذر خواهي در تاريكي و بعد هم خوردن چيپسي كه از آب گذشته بود.سينما شايد براي بعضي ها بود و نبودش تفاوتي نكند كه زيادند اين قبيل افراد اما براي خيلي ها كه در تاريكي سينما و در آيين ديدن و شهود جمعي ساعتها نشسته اند يك ضيافت است.يك آيين خاطره انگيز كه هرچه جلو ميرويم قدر و منزلتش افزوده مي شود.بشر امروز به غار تنهايي نيازمبرم دارد و چه نوري متعالي تر از سينما براي شكوه و بزم اين غار تنهايي.آنها كه حرف از حذف سينما زده اند سينما برايشان جز ابزاري براي عقده گشايي و بيانيه صادر كردن نبوده است .آنها را چه كار با  عاشقاني كه در خلسه ناب سينما نور را مهمان بوده اند...در جاي خالي سلوچ دولت آبادي وقتي مرگان به شتر خان سالار مي رود تا مزد شتر چراني عباس را بگيرد ...با خواسته سالار بودنش را در آستانه تاراج مي بيند و مي گويد نه....نه....اين يكي ديگر نه....يك بار اين جملات را پور احمد براي زلزله بم در ماهنامه فيلم آورده بود و اينك من آوردم چون حرفهاي جناب شمقدري كم از زلزله بم نيست.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sat 16 Jun 2007 ساعت 10:59 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


سفر

مدتی این مثنوی به علتی که در بالا آمده....تعطیل خواهد بود ....تا فرو نشستن غبار خستگی سفر و غربت که باز عاشقی را از سر گیریم.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 30 May 2007 ساعت 15:36 موضوع واگويه | لینک ثابت


جامعه شناسی نخبه کشی

این کاریکاتور را بیاد دارید؟این تصویر مردی است که روزگاری اسطوره فوتبال این مرز و بوم بود ولی در یک چشم به هم زدن تبدیل شد به یک شی قدیمی و شاید هم بی ارزش که باید برایش فکری می کردند.چند ماه بعد امروز همین مرد قهرمان لیگ برتر شد واتفاقا یکی از گلهای تیمش را هم به ثمر رساند خب حالا فردا روزنامه ها را نگاه کنید و ببینید چه می گویند!آیا نخبه کشی و تصمیمات عجولانه در مورد افراد  جز لاینفک رفتار اجتماعی ما نیست ؟ملتی که هم به هورا کشیدنش باید مشکوک بود و هم به مرگ بر گفتنش،قهرمانهایی را که بزرگ و بزرگ تر می کنیم تا روزی که به زمین گرمشان بزنیم شدت و حدتش بیشتر باشد.ما ملت چهل ستون و بیستون هستیم و انگار ناف ما را با افراط و تفریط بریده اند.

ما از مرگ پهلوانان سرزمینمان کیفور می شویم ودر مراسم ختمشان مجیز گوی پهلوان دیگری می شویم و تا کی او را هم به زمین گرم بزنیم.....خدا می داند.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Mon 28 May 2007 ساعت 22:6 موضوع واگويه | لینک ثابت


ناخدا خورشید

 

ناخدا خورشید را زمانی دیدم که سینما برایم لذت بردن محض از داستان و کششی بود که برایم ایجاد می کرد.سعی می کردم همه فیلمها را در سینما تماشا کنم و بعد برای دوستانم لحظه به لحظه اش را تعریف کنم.پسر خاله ای داشتم که گوشهایش را مفت و مجانی در اختیارم قرار می داد تا من هم پلان به پلان فیلم را برایش تعریف کنم.او فیلم ندیده اش را می دید و من هم لذتی را که برده بودم مزه مزه می کردم.تقدیر بر آن بود تا سال اول راهنمایی را در روستای همجوار زادگاهم بخوانم.ما تابستان هر سال به روستا می رفتیم و اول مهر به شهر باز می گشتیم اما آن سال پدرم ویرش گرفت که در روستا بمانیم و ما هم ماندیم همان ویری که چند سال بعد همه را به تهران آورد.ما چهار نفر بودیم که از روستای ییلاقی مان که مدرسه راهنمایی نداشت باید پیاده به روستای مجاور که ده ،دوازده کیلومتری فاصله داشت برویم.تمام دوازده کیلومتر را در هر رفت و بازگشت من برای آن سه نفر فیلم تعریف می کردم،دروغ یا راستش بماند که گاهی کار دستم می داد.مثلا من در چند روز پیش قهرمان را می کشتم و بعد چون فاصله افتاده و از یادم رفته بود دوباره او را به صحنه می آوردم که یکی از بچه ها مچم را می گرفت و تا چند روز به حرفهایم گوش نمی کردند.یکی از آن فیلمها ناخدا خورشید بود که خدا می داند چند صحنه اش را کم یا زیاد کردم .اما دیشب که نقد و برسی این فیلم را از شبکه چهار دیدم به روزگاران قدیم باز نگشتم بلکه دلم می خواست بنشینم و تا صبح حرفهای آدم های دوست داشتنی سینما را در مورد این فیلم بشنوم.دیدن کیمیایی در این برنامه یک اتفاق ناب بود ،و صحبت نکردن خود تقوایی یک سوال!تلویزیون با آوردن این آدمها وجاهت خود را بالا خواهد برد آدمهایی که هر کدام گوشه ای از ادب و فرهنگ ما هستند و خواهند بود.اما سوال اینجاست که چرا آدمی مثل تقوایی که پلان به پلان فیلمش از دید اهل فن هزاران نکته سینمایی دارد نمی تواند در این مرز بوم فیلم بسازد.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 25 May 2007 ساعت 22:2 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


روز های فکر و لبخند

-دوم خرداد

روزهای خوب و دلنشین دانشجویی،بحثها و جدلهای گاه تا اذان صبح،نشریه یا لثارات و فردایی که مرد لبخند و مهر رئیس جمهور ما شد....چه رابطه هایی که قطع شد و چه دوستان جدیدی که پیدا کردیم و هنوز بر سر همان عهدیم.روزنامه جامعه . ...و اسمهایی که در حافظه ما تا ابد خواهند ماند.شماره به شماره با راه نو و خاتمی مردی که هنوز به احترامش می توان ایستاد و کلاه  از سر برداشت.

-سوم خرداد

روز فتح خرمشهر.....ورقی دیگر از غیرت اساطیری ما.....شهری که هنوز مردمانش آب سالم و بهداشتی ندارند ولی هر سال در همین روز خیلی ها بیادشان هستند..خرمشهر.....جهان آرا.....دوئل......قاسم......و ارتفاع پست.

-حجازی

مردی که با خاطراتش زندگی می کرد.هنگامه ای که توسن سخن تاخت بر می داشت و مرد رخت و لباس را می کند و دور می انداخت.....تا سخن اوج بگیرد.

-جشنواره کن

و باز هم کیارستمی مشهورترین ایرانی نا آشنا در وطن ....ایران سرزمین تناقض های همیشگی.

-علی دایی

حدیث نترسیدن از مرگ باد و زنده باد...هر چند تیم مورد علاقه ام را ویران کرد...او کجا صمد کجا.....


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 23 May 2007 ساعت 20:31 موضوع واگويه | لینک ثابت