درباره وبلاگ

فرهاد ترابي
ليسانس زبان انگليسي-دبير
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

جبر و اختیار و این حرفها را ول کنیم....اینکه تقدیر اینچنین بوده و هست.کی دلش میخواد جای این باشه مسلما هیچ کس...کی دلش لک زده برای الاغیت،مسلما هیچکی...
شما فکر می کنید اگر این الاغ می تونست با ما حرف بزنه چی میگفت؟؟از ما چه تقاضایی می کرد؟همه حدس می زنیم که می گفت کمتر بارم کنید ،بگذارید یه نفسی راست کنم نه؟؟
خداییش ته ته دل آدمها هم همین نیست یه لحظه مرا به بودنم وا گذارید؟؟
نگاه کنید چقدر خسته به نظر میرسه؟؟
فردا برای یک الاغ چه مفهومی داره؟
کی تا به حال درد دل یک الاغ را شنیده؟؟
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 20 Jul 2007 ساعت 21:35 موضوع | لینک ثابت
راستش از آن جا که آدم دروغگو خودش در عذاب همیشگی خواهد بود و بدویت وجود را نمی توان یک عمر در پشت کلمات پنهان کرد،باید بگویم که من هم فیلم نقاب را در سینما ندیدم و از طریق سی دی های غیر مجاز که در بازار است به تماشای آن نشستم.البته من برای ابتیاع این جنس فرهنگی مسروقه شال و کلاه نکردم بلکه در مهمانی بودم و این فیلم در حال پخش بود و من هم شیطانزده شدم و گفتم که فیلم را برایم به عقب بر گردانند و تا انتها آن را دیدم و انصافا هم پسندیدم.به هر حال از همه منتقدین و سینما گرانی که با نوشته ها و اعتراضهایشان این روزها در مورد این فیلم گفتند و نوشتند عذر می خواهم(هر چند تعدادی هم از این عزیزان دزدکی در خانه این قبیل امور را دیدکی می زنند).به هرحال بعد از دیدن این فیلم احساس کردم که اگر قضیه تکثیر غیر قانونی آن پیش نمی آمد ، نقاب می توانست یکی ازپرفروش های امسال باشد.از تصاویر چشم نواز دوبی که بگذریم،فیلمنامه فیلم نوشته قاسمخانی از خیلی از فیلمنامه هایی که این روزها حتی برای فیلمهای به اصطلاح هنری هم نوشته می شوند قابل اعتنا تر است.تعلیق جاری در فیلم که تا آخرین پلان آن با تماشاگر همراه است و استفاده بجا از فلاش بک در عین حال که ساختار فیلم را از یک دستی خارج نمی کند از نکات برجسته نقاب است.به نظر می رسد راست گفتار در این فیلم به مراتب از عروس خوش قدم جلو تر آمده و فیلم گیشه ای خود را با یک فیلمنامه خوب قابل دفاع ساخته است.چیزی که خیلی از بزرگان سینما در کشورمان به آن توجهی ندارند و اصرار عجیبی دارند که خودشان فیلمنامه رابنویسند. نکته مثبت دیگر این فیلم استفاده از پرسونای همیشگی پارسا پیروزفر برای فریب مخاطب و شکستن پرسونای او در یک صحنه نفسگیر می باشد.آنچه مسلم است نقاب قربانی کاظم راست گفتار و امین حیایی و چند سال توقیف و قاچاق و جنگ اعراب و اسرائیل و سهمیه بندی بنزین و....شده است ،چون خیلی از منتقدها با دیدن این نامها(حیایی،راست گفتار) تکلیفشان را با اثر یکسره می کنند.البته لازم به ذکر نیست که این فیلم با گونه های مشابه خود مقایسه شده و اینکه آن را یک اثر هنری ناب بدانیم و به قول بعضی از دوستان چشم دل باز کنیم که جان ببینیم و آنچه نادیدنی است آن ببینیم و این جور چیزها نیست.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 11 Jul 2007 ساعت 11:3 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت
وقتی چهل سرباز ساخته محمد نوری زاد از تلویزیون در حال پخش باشد و در هر جا که باشی چه خانه و چه مهمانی ببینی که انگار نه انگار که اتفاقی در حال افتادن است....چه می گویی؟؟؟
۱-مردم رستم و اسفندیار و سهراب را برای چه بخواهند وقتی گردن کلفت تر از رستم زیر بار زندگی به حال و روز تهمینه در زایشگاه افتاده است.
۲-نسل جوان ما قهرمانهای اسطوره ای را دست می اندازد وقتی در روزنامه ها می خواند جوانی به خاطربیست هزار تومان پول آن هم برای تهیه کراک پدر بزرگش را دنبال مادر بزرگ مرحومش فرستاده است.
۳-چه معنایی دارد وقتی در همه فیلمها و سریالها دزد ها و قاتلها شهرام و کامبیز و سایر اسامی ایرانی هستند...ما برای نبش قبر اجدادمان وقت تلف کنیم....سریال نرگس بود که اسم رستم را روی یک کوتوله گذاشته بودند نه؟؟؟؟البته آه رستم محمود شوکت را گرفت.....
۴-اگر قرار باشد بهرام بیضایی خانه نشین باشد و نوری زاد رستم و سهراب بسازد همان بهتر که همه یانگوم نگاه کنند و سرنوشت این کره ای از رستم و سهراب برایشان مهمتر باشد.....
۵-به ما چه ربطی دارد در این مورد اظهار نظر کنیم وقتی طرف لیسانس ادبیات دارد و هنوز شاهنامه را باز نکرده.....مثل این است که کسی بخواهد بین ۵ شغله بودن الهام و عدالت اجتماعی و تعطیلی هم میهن و فیلم رئیس کیمیایی ربطی پیدا کند.....
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Mon 9 Jul 2007 ساعت 12:34 موضوع واگويه | لینک ثابت
چندی پیش برای دیدن پارک وی آخرین ساخته فریدون جیرانی تک و تنها به سینما رفتم.خانواده را با خودم نبردم چون این فیلم برای زیر ۱۶ سال توصیه نشده بود.پسرم دو سال بیشتر ندارد و همسرم مانند تمام خانمهای عالم از سوسک می ترسد.پس عاقلانه نبود که آنها را به دیدن فیلمی در ژانر وحشت ببرم.فکرش را بکنید آدم در آن تاریکی و وحشت بخواهد برای اطرافیانش دنبال آب قند هم بگردد!!
خلاصه فیلم بعد از کلی پخش موسیقی بی ربط شروع شد و چراغها هم خاموش.خودم را روی صندلی جا بجا کردم و رفتم تو فاز ترس.....تیتراژ فیلم قشنگ و کوبنده شروع شد بعد هم کافی شاپ و فال قهوه و دو دختر دم بخت.....اینا که ترس ندارند؟؟؟آها لو لو خرخر بد جنس اومد...یه پسر با موهای سیخ و نگاهی که شبیه نگاه جوشکارها بعد از یک روز کاری سخت بود و بعد هم عشق و تعقیب و حسادت.تا چشم باز کردم دیدم بیست دقیقه از فیلم گذشته و من نترسیدم !!!یعنی چی؟! بعد هم خواستگاری و شروع یک زندگی عاشقانه .آها یادم رفت شب خواستگاری برق رفت و مهمانی های بعدی هم در تاریکی برگزار میشد.پس کو ژانر وحشت؟؟؟ تا اینکه فیلم قرمز در داخل پارک وی کلید خورد و کوهیار همان مو سیخ سیخی شد یه آدم بددل ....رها هم که می خواست این حالت راتشدید کند با خواستگار و عاشق سابقش که رقیب کوهیار بود شروع به تمرین تئاتر کرد. حالا شما بودید چه می کردید...آدم روانی باشه.بددل باشه بعد خانمش هم صبح تا شب با عاشق قدیمیش تئاتر کارکنه و انبر دست بده و میخ بگیره(فکر بد نکنید این یکی از صحنه های فیلم بود).تا اینکه بددلی کار دست همه داد و این عاشق شیدا خانمش را در خانه حبس کرد و بعد پدرش و عاشق قدیمی زد و خورد و تبر و خون و انگشت قطع شده و اینها یعنی ژانر وحشت....از مادر کوهیار نگفتم که با ضربه ماهیتابه سرخ از پا در آمد و کوهیار با جنازه مادرش کلی مردم را خنداند!!آره در ژانر وحشت مردم غش غش به جسدس که روی صندلی بسته شده بود تا تئاتر نگاه کند می خندیدند.البته من سعی می کردم بفهمم که این چه ژانری است و چه واکنشی نیاز دارد.هرچند یکی دو بار به لب و لوچه های مادر کوهیار که گویی آلو در دهان خیس می کرد لبخندکی زدم !!فقط در همین حد.فیلم تمام شد و رها از کوهیار انتقام گرفت و یک جیغ هم در آخر ما را شیر فهم کرد که این ژانر وحشت بود.چراغها روشن شد و بغل دستی های من که کلی خندیده بودند و متلک گفته بودند کیفور از جا بلند شدند و من هم در حسرت اینکه کاش خانواده ام را آورده بودم تا مثل اخراجی ها کلی با هم می خندیدیم.هنوز هم با خودم فکر می کنم یعنی بضاعت سینمای ایران برای این ژانر دست گذاشتن روی چند روانی بدبخت است؟؟؟شما چه فکر می کنید؟؟؟
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 27 Jun 2007 ساعت 12:50 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت
-
روزنامه کیهان با درج مقالاتی علیه منتقدان سینما و با افکاری مالیخولیایی قصد دارد منتقدان سینما را وارد یک بازی خطرناک کند.این شگرد همیشگی کیهان است تا ذهن روشنفکران جامعه را در مقاطع حساس از مسائل پیرامونی به حاشیه ها ببرد و بعد از آن با همین حاشیه های خود ساخته علیه آنان کیفر خواست صادر کند.مساله امروز منتقدان سینما بحث تکثیر غیر مجاز سی دی فیلمهای در حال اکران است که کیان سینما را با خطر مواجه کرده است اما کیهان نشینان که می خواهند سر به تن سینما نباشد با دروغ و تهمت قصد دارند با یک تیر چند نشان بزنند.خدا آن روز را نیاورد که پیشکسوتان عرصه نقد را کیهان به همان گوشه ای هدایت کند که کانون نویسندگان را هدایت کرد.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 24 Jun 2007 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت