تبليغاتX
سينما سبزوار سینما

سينما سبزوار سینما

سينما و ادبيات

زنده باد مرد سالاری

اینکه چار خونه می خنداند یا نه مهم نیست.بازیگرانش در موارد زیادی بازی های گذشته خود را تکرار می کنند هم به قول خود آقای صحت اشکالی ندارد چون ایشان با تکرار و کلیشه مشکلی ندارند.لابد فکر می کنید اعتراض سفارت کشور دوست و برادر افغانستان در مورد شخصیت شنبه و چهارشنبه را می خواهم مطرح کنم که باید بگویم اینطور نیست و این گونه امور همیشه بوده و هست و لابد افغانیهای مقیم مرکز هم معترفند که همه افغانها شیر پنجشیر نیستند و گاهی در میان آنها هم مثل ما آدم نیرنگ باز پیدا می شود(نیرنگ را به لهجه افغانی بخوانید).پس حرف حساب بنده چیست؟؟عرض می کنم:آقا ما قبلا در همین تلویزیون و سینما دیده بودیم که مرد آشپزی می کند و احیانا ظرف می شوید و گاهی هم پوشک بچه عوض می کند.خب اشکالی هم نداشت چون موج فزاینده فیمینیسم و دفاع از حقوق زن ایجاب می کند که این طور چیزها را زیاد جدی نگیریم.اینکه جامعه ما  زن سالار و فرزند سالار شده است هم بماند.اما در سریال طنز چارخونه کار از این حرفها گذشته و  به ریش هر چی مرده  از اول تاریخ تا همین دیروز بد جور خندیده و چه عرض کنم ..ده شده است.یک مرد درست و درمون توی این سریال دیده نمی شود.منصور جمالی که قربونش برم مدام از شکوه جانش که به قول بیهقی مرحوم "زنی بود سخت جگر آور" مورد شماتت و سرزنش و سرکوفت قرار می گیرد و همین مونده که شکوه خانم  شنبه جان را به خلوت گاه خویش هم راه دهد! چهارشنبه یا همان حامد سابق که صبح تا شب در خانه لم داده است تا همسرش صدقه سر مسافران هواپیما لقمه ای نان جلویش بیندازد.آقا فرخ و فرزاد جان هم که به تف ابلیس نمی ارزند.می ماند آقای رئیس که در یکی دو شب پیش گندی زد گندستان.بله آقا طنز است و خنده من هم می دانم  ولی با این کارها فردا سنگ روی سنگ هم بند نمی آید.اگر قرار است این گونه مردان به سخره گرفته شوند پس زنده باد مرد سالاری و سریال پدر سالار.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 22 Aug 2007 ساعت 11:40 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


مرد آواز

این بار هم چون همه آن چند بار گذشته نتوانستم  کنسرت استاد را از نزدیک ببینم ،گویا این هم به آرشیو آرزوهایم اضافه خواهد شد.شجریان را از زمانی می شناسم که کاستهایش را به عنوان نوار انقلابی و مجاز در کنار خیل عظیمی از نوارهای غیر مجاز عرضه می کردند.آن روزها بچه مثبت ها شجریان گوش می دادند و  بچه روشنفکر ها هم با صدای او پز می دادند.یادم هست خیلی از وقتها مفهوم شعرهایی را که می خواند نمی فهمیدم و بعدها درست مثل یک کشف و شهود ناب به درک آنها نائل می شدم.صدای شجریان باعث شده بود که هر روز بیشتر از دیروز با ادبیات انس بگیرم .صدایی که حافظ و سعدی و مولانا را از عرش به زمین آورد و در کوچه پس کوچه های شهر غمزده و در کوچه باغهایی که بوی عاشقی می داد این نوا ها را  ماندگار کرد.نوا،دستان،بیداد.....چه بزرگ است این مرد آواز ایران و چه خیانتها می کنند آنان که گوشها و جانهای جوانان این سرزمین را از این نوای آسمانی محروم کرده اند.این روزها این نوا جایش را به موسیقی های بنجل و پوچ وارداتی داده است و این نعره های شیطان همه جا را جولانگاه خود ساخته اند.این صدا معجزه می کند اگر هنوز منتظر معجزه مانده ایم...


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Thu 16 Aug 2007 ساعت 13:5 موضوع واگويه | لینک ثابت


سوژه های تاریخ

محسن مخملباف را دوست دارم چون قلندر است.فارغ از تمام فیلمها و نوشته هایش که در جای خود ارزشمند و قابل دفاعند. در زمانه ای که وابستگی به چهل متر خانه باعث می شود که یک صاحبخانه در مقابل مستاجر ادعای خدایی داشته باشد و میز و کار و مدرک و وجاهت اجتماعی همه چیز خیلی ها شده آدمی مثل او که مثل یک ماهی چموش مدام از دست این بگیر و ببندها و وابستگی ها لیز می خورد و فرار می کند تا خودش باشد غنیمت بزرگی است.مخملباف برای فردیت خود برای انسان بما هو انسان مدام در تلاش و تکاپوست واین چیز بزرگیست.آدمهایی مثل او هیچ وقت حسرت گذشته را نمی خورند و نمی گویند اگر این طور زندگی می کردم بهتر بود چون تمام طور ها یی  که به ذهن بشر برسد را زندگی می کنند .کاش مخملباف در این قلندری ها و رمیدگی ها بیش از آن که دل در گرو سیاست داشته باشد با عرفانی که از آن بیگانه نیست همیشه دمخور باشد و به قول خودش در وطن سینما همیشه یک شهروند بماند.تاریخ برای آدمهایی مثل مخملباف حق التحریر های حسابی می گیرد و گرنه هزار نفر مثل ما هم که سوژه اش شوند خرج عمل دماغ خانمش در نمی آید.او امروز باید از جانب همه کس و همه جا شماتت شود تا تاریخ فیلمسازی این مرز و بوم با نامهایی چون فلانی و بهمانی نوشته نشود.تاریخ متعلق به آیندگان است و آیندگان از آدمهای کپی شده از هم بیزارند درست مثل تو و من...


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 5 Aug 2007 ساعت 17:55 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت


سنتوری کیلویی چند؟؟؟

منبع آگاه:آقا برو مثل خیلی از کسانی که تنشون میخارید و سر و گوششون می جنبید!چطوری حالیت کنیم که نباید بمونی !همین چند ماهه چند تا از فیلمهای به اصطلاح کالت جنابعالی را سر و تهش را زدیم و پخش کردیم. بیشتر از این که تیتراژ اجاره نشینها را هم کله پا کردیم.

داریوش:خب این بد مصب در جشنواره نمایش داده شده و کلی مردم و منتقد ها ازش دفاع کردند و خوششون اومده!

منبع آگاه:اولا مردم مردم نکن که ما اند مردمیم و مردم ما را دوست دارند بعدشم منتقد ها را هم براشون داریم...بد جورم داریم.به قول محسن خان این جماعت نتونستند فیلم بسازند از حسادت شدند منتقد کارهای مردم.

داریوش:خب همون محسنی را که شما قبول دارید حالا...

منبع آگاه:کی گفته ما محسن خان را قبول داریم .وقتی قبولش داشتیم که از ما بود و با آدمیزاد نشست و برخاست داشت نه اینکه الان داره فریاد مورچه ها میسازه!ببین شماها اگر بروید مردم ککشون هم نمیگزه!همین محسن اگر در پمپ بنزین از کسی کارت سوخت بخواد یکی نمیگه این یه روزی بایسیکل ران می ساخته!آقا جان توبه کنید برید دنبال سوژه های خوب و مردمی برید مردم را بخندونید تا مشکلات را راحت تر تحمل کنند این اراجیف چیه می سازید؟وقتی شما سنتوری منتوری می سازید باید اون اجنبی بیاد در مورد ما فیلم بسازه؟

داریوش:بذارید این یکی پخش بشه قول می دم براتون نود قسمتی بسازم؟؟

منبع آگاه:زرشک!حمید لولایی الان سر کاره نمیشه!ببین داریوش خان شنیدیم بعضی از کارگردانها از تازه واردها پولهای کلان می گیرند و به اونا بازی میدن!اگه نمیخوای برات پاپوش درست کنیم چایتو بخور و برو..

داریوش:بهرام رادان و گلشیفته که ....

منبع آگاه:چاییت سرد نشه......

 

 


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 29 Jul 2007 ساعت 17:5 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت