درباره وبلاگ

فرهاد ترابي
ليسانس زبان انگليسي-دبير
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

لعنت به این زندگی ماشینی و این سگ دو زدن های بی پایان که فرصت همه چیز و همه کس را از آدم سلب می کند.فرقی نمی کند شغلت چیست،درآمدت چقدر است،سواد داری یا نداری....مهم این است که باید مثل یک سگ پا سوخته از صبح تا بوق باز هم سگ بدوی و نرسی....نمی دانم کی بود که می خواستم مطلب پر و پیمانی در مورد مولانا و پله پله تا ملاقات خدا بنویسم که نشد....آن قدر دست دست کردم که زاد روز مولانا شد و ایام رفتن قیصر رسید......ناگهان خیلی خیلی دیر شده بود و من حتی به روز رفتن قیصر هم نرسیدم....باز دلم می خواست برای چندمین بار بنویسم سرا پا اگر زرد و.....دیدم نه ما خیلی وقت است دل به پاییز سپرده ایم و خبر نداریم.......نه دلمان سربلند مانده و نه نگاهمان سر به زیر.....خلاصه که بد جور جوان مرگ شده ایم خبر مرگمان.....مرثیه سرایی برای قیصر یک قیصر دیگر می طلبد نه ما که اندیشه هایمان را دیر زمانیست به حراج گذاشته ایم و کسی حتی نگاه هم نمی کند .....قیصر دلش سربلند بود....
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Thu 8 Nov 2007 ساعت 18:47 موضوع واگويه | لینک ثابت
۱-حلقه سبز شروع شد.دومین کار ابراهیم حاتمی کیا در تلویزیون.کار اول خاک سرخ بود که در زمان خود مخاطبان زیادی داشت.خاک سرخ از ترکیب بازیگران خوبی برخوردار بود و موسیقی دلنشینی داشت.یک هاچ زنبور عسل اینجایی بود.اما حلقه سبز در یک حال و هوای دیگری سیر می کند و این بار آدمهای حاتمی کیا در گیر و دار جنگ یا بازمانده آن نیستند بلکه قربانیان جنگ های هر روزه تقدیرند.حلقه سبز با پرت شدن یک معلول ذهنی از بالای یک پل آغاز شد و روح او با بازی فرخ نژاد قرار است ما را همراه خود کند.این شروع که با یک روح بد ترکیب و خون و زخم همراه بود با کارهای دیگر حاتمی کیا متفاوت است.کارهایی که حتی در صحنه های جنگی اش نشانی از این زخمها نبود و اگر بود این گونه عریان به تصویر کشیده نمی شد.آیا این نشان از تغییر روحیه حاتمی کیا دارد؟آیا فیلمساز محبوب ما می خواهد از آن موسیقی های گوش نواز و ریسه های رنگارنگ به سمت تصویرهایی بی پیرایه از اجتماع برود؟آیا مخاطبان و دوستداران حاتمی کیا فیلمساز را در رویکرد تازه به جا خواهند آورد و آیا این آغازی دوباره برای او به حساب نمی آید؟شاید هم من عجله می کنم و حلقه سبز قرار نیست حاتمی کیای دیگری را نشانمان بدهد.هر چه که هست دیدن اندیشه ها و دردهای حاتمی کیا همیشه دیدن دارد...
۲--احمد طالبی نژاد در مورد رویکرد فیلمسازان بزرگ به تلویزیون اعلان خطر کرده و این را در دراز مدت به ضرر سینما دانسته بود،اینکه این حرف چقدر می تواند درست باشد بحث جامعی را می طلبد اما اگر قرار باشد سینما فیلمهای آبکی دهه چهل را بازسازی مزخرف کند همان بهتر که مردم فیلمساز مورد علاقه شان را در تلویزیون ببینند.به خاطر رشد صنایع داخلی همیشه پراید سوار شویم و افغانیها به خاطر نداشتن این نعمت تویوتای کمری سوار شوند( با همان قیمت حالا کمی بیشتر یا کمتر)شما پیدا کنید پرتقال فروش را...البته وقتی مسعود خان کیمیایی هم به تلویزیون می آید پس باید منتظر روزهای بهتری باشیم.
۳-امروز بچه ام فیتیله جمعه تعطیله را نگاه می کرد در صحنه ای یکی از سه بازیگرش پرید و سوار جناب قناد شد.نمی خواهم صحبت از بد آموزی و این جور حرفها کنم بلکه می خواهم بگویم مجید خان قناد هم کفگیرش به ته دیگ خورده چون به محض اینکه عوامل کاری برای خنداندن و یا گریاندن مخاطب سوار کول همدیگر شدند یعنی برنامه تا اطلاع ثانوی مالیده....
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 26 Oct 2007 ساعت 19:46 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت