درباره وبلاگ

فرهاد ترابي
ليسانس زبان انگليسي-دبير
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
از روز گار سربداران و افسانه سلطان شبان و سرکار خانم اوشین همیشه سریال های پر طرفدار سیما در روزهای شنبه و دوشنبه و چهار شنبه پخش می شد.گویا مردم با این روزها قرار نانوشته ای دارند و سریال بینی را در برنامه روزانه جای می دهند.روزهای بدی هم نیست و اهل خانه بیشتر در خانه اند تا خدای ناکرده در مهمانی و عروسی و زبونم لال سینما.پس با این وجود جمعه شبها زیاد فرصت سریال دیدن نیست.حال چه شده که شهریار را در این زمان پخش می کنند نمی دانم.البته این را نباید با یانگوم مقایسه کرد چون شهریار نه آن سفره های رنگین را دارد و نه آن دلبرکان زیبا رو را که خیلی ها را کم کم حاج یونس می کرد.شهریار شروع خوبی دارد و این شروع در وهله اول مدیون انتخاب درست بازیگران آن است .بازیگرانی که طنازی شاعر را به خوبی دارند و برای به رخ کشیدن آن زور زیادی نمی زنند.از شیرین زبانی های محمد حسین کوچک گرفته تا مباحثات پدر و پسر در ادبیات .صحنه شب ادراری محمد حسین کوچک که با جوابی رندانه همراه بود و مکالمات او با ابراهیم ادیب و بعد بحث او با پدر در مورد حافظ نشان از هوشمندی سازندگان این مجموعه برای در دل نشاندن آن دارد.چرا که رمز موفقیت شهریار جاری کردن وجوه تغزلی شعر او در بافت کلی اثر است که اگر این مهم اتفاق نیفتد چیزی خواهد شد شبیه جابرابن حیان که از وجوه علمی او تاخت و تاز اسبان و نعره مردان در یادها ماند.هر چند حسن جوهرچی گفته بود خوشحالم که مردم با شنیدن نام جابر یاد من خواهند افتاد.این طنازی را می توان در سایر آدمهای داستان هم دید.از خواستگار مشنگ گلرخ گرفته تا بیوک طرفدار سینه چاک محمد خیابانی.این آدمها به کمال تبریزی که نشان داده موقعیتهای ظریف طنازانه را می شناسد،فرصت داده است تا شهریار جوان را بهتر بشناساند.خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران.کاش مردم مبارز و انقلابی و در صحنه ما به اندازه نصف توجهی که به یانگوم نشان دادند ،به این سریال هم که در همان وقت و زمان در حال پخش است توجه کنند.
شهریار سخن یک ایرانیست خدا کند ما هم ایرانی باشیم.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sat 15 Dec 2007 ساعت 19:30 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت

۱-این روزها برای کسانی که می خواهند مشق نقد کنند روزهای سرد و غمزده ایست،چرا که یک فیلم به درد بخور توی این سینما پیدا نمی شود که آدم را تکان بدهد و انگیزه قلم به دست گرفتن را در آدم به وجود آورد.همین تصویر بالا یکی از فیلمهایی است که این روزها روی پرده است.جناب گلزار و افشار قرار است همانی باشند که در آتش بس یک میلیاردی بودند.آن یک میلیارد آنقدر برای این سینمای رو به موت شوک آور بود که برادر فرح بخش تردید به خود راه نداد که یک فیلم با همان حال و هوا بسازد و اسمش را هم بگذارد سینمای بدنه.سینمایی که گویا بدنش مانده و سرش را پیشی خورده است.خداییش شما به نقدهای این روزها نگاه کنید همه چیز دستگیرتان می شود.نقدها همه شبیه هم،منتقد ها شبیه هم،فیلمها شبیه هم.....گویا ما سی سال دیر به دنیا آمده ایم .کاش همان سیاست حمایتی مهندس بهشتی بود تا لا اقل چند فیلم درست و حسابی که بوی گند پول ندهند را تماشا کنیم.این سینما در حد و اندازه های این مرز و بوم نیست. اگر قرار است فیلمهای دختر پسری مزخرف بسازند همان بهتر که فیلمهای گوگوش را اکران کنند .حد اقلش این است که اصل جنس است و جعلی نیست.مثل این خوانندگان پاپ که در کمال نامردی صدای خوانندگان آن ور آب را ناشیانه تقلید می کنند.اینجا تنها سرزمینی است که کپی برابر اصل نیست.کپی حلال کننده اصل است .
۲-تصویر مربوط به کلاغ پر است.گنجشک پر....اندیشه پر....نگاه پر.... منتقد پر....شهرام شاه حسینی پرپر...
۳-دلم می خواهد برای اتوبوس شب یک نقد درست و حسابی بنویسم خدا کند کیومرث جان ما پر نشده باشد و همانی باشد که بود.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 25 Nov 2007 ساعت 20:23 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت