درباره وبلاگ

فرهاد ترابي
ليسانس زبان انگليسي-دبير
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
ناخدا خورشید را زمانی دیدم که سینما برایم لذت بردن محض از داستان و کششی بود که برایم ایجاد می کرد.سعی می کردم همه فیلمها را در سینما تماشا کنم و بعد برای دوستانم لحظه به لحظه اش را تعریف کنم.پسر خاله ای داشتم که گوشهایش را مفت و مجانی در اختیارم قرار می داد تا من هم پلان به پلان فیلم را برایش تعریف کنم.او فیلم ندیده اش را می دید و من هم لذتی را که برده بودم مزه مزه می کردم.تقدیر بر آن بود تا سال اول راهنمایی را در روستای همجوار زادگاهم بخوانم.ما تابستان هر سال به روستا می رفتیم و اول مهر به شهر باز می گشتیم اما آن سال پدرم ویرش گرفت که در روستا بمانیم و ما هم ماندیم همان ویری که چند سال بعد همه را به تهران آورد.ما چهار نفر بودیم که از روستای ییلاقی مان که مدرسه راهنمایی نداشت باید پیاده به روستای مجاور که ده ،دوازده کیلومتری فاصله داشت برویم.تمام دوازده کیلومتر را در هر رفت و بازگشت من برای آن سه نفر فیلم تعریف می کردم،دروغ یا راستش بماند که گاهی کار دستم می داد.مثلا من در چند روز پیش قهرمان را می کشتم و بعد چون فاصله افتاده و از یادم رفته بود دوباره او را به صحنه می آوردم که یکی از بچه ها مچم را می گرفت و تا چند روز به حرفهایم گوش نمی کردند.یکی از آن فیلمها ناخدا خورشید بود که خدا می داند چند صحنه اش را کم یا زیاد کردم .اما دیشب که نقد و برسی این فیلم را از شبکه چهار دیدم به روزگاران قدیم باز نگشتم بلکه دلم می خواست بنشینم و تا صبح حرفهای آدم های دوست داشتنی سینما را در مورد این فیلم بشنوم.دیدن کیمیایی در این برنامه یک اتفاق ناب بود ،و صحبت نکردن خود تقوایی یک سوال!تلویزیون با آوردن این آدمها وجاهت خود را بالا خواهد برد آدمهایی که هر کدام گوشه ای از ادب و فرهنگ ما هستند و خواهند بود.اما سوال اینجاست که چرا آدمی مثل تقوایی که پلان به پلان فیلمش از دید اهل فن هزاران نکته سینمایی دارد نمی تواند در این مرز بوم فیلم بسازد.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Fri 25 May 2007 ساعت 22:2 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت