درباره وبلاگ

فرهاد ترابي
ليسانس زبان انگليسي-دبير
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
بعد از خواندن حرفهاي شمقدري در مورد اينكه سينما را مي توان از سبد خريد خانواده هاي ايراني حذف كرد حرفها و اظهار نظر هاي زيادي را خواندم ولي نمي دانم چرا اولين واكنشي كه نشان دادم دلتنگي بود .دلتنگي از همان گونه كه گاه به سراغت مي آيد وتو بايد حتما بلند شوي و چند قدمي راه بروي تا نفست به آرامي بالا بيايد.اول از همه دلم براي آدمهايي گرفت كه با حذف سينما ديگر زنده نخواهند ماند.براي مسعود كيميايي و مهرجويي و حاتمي كيا و براي پور احمد كه در برنامه شب شيشه اي همان مجيد بود با تمام شيطنتها و سادگي ها.براي روز هايي كه از طرف مدرسه به سينما مي رفتيم و براي قهرمان شيميايي از كرخه تا راين گريه مي كرديم.براي روزي كه در تاريكي سينما نشسته بوديم و آن آقاي تپل در تاريكي كنار ما نشست و غافل از اينكه دوست ما بسته چيپس را در صندلي او گذاشته بود و چه صدايي داد آن نشستن و خنديدن و بعد عذر خواهي در تاريكي و بعد هم خوردن چيپسي كه از آب گذشته بود.سينما شايد براي بعضي ها بود و نبودش تفاوتي نكند كه زيادند اين قبيل افراد اما براي خيلي ها كه در تاريكي سينما و در آيين ديدن و شهود جمعي ساعتها نشسته اند يك ضيافت است.يك آيين خاطره انگيز كه هرچه جلو ميرويم قدر و منزلتش افزوده مي شود.بشر امروز به غار تنهايي نيازمبرم دارد و چه نوري متعالي تر از سينما براي شكوه و بزم اين غار تنهايي.آنها كه حرف از حذف سينما زده اند سينما برايشان جز ابزاري براي عقده گشايي و بيانيه صادر كردن نبوده است .آنها را چه كار با عاشقاني كه در خلسه ناب سينما نور را مهمان بوده اند...در جاي خالي سلوچ دولت آبادي وقتي مرگان به شتر خان سالار مي رود تا مزد شتر چراني عباس را بگيرد ...با خواسته سالار بودنش را در آستانه تاراج مي بيند و مي گويد نه....نه....اين يكي ديگر نه....يك بار اين جملات را پور احمد براي زلزله بم در ماهنامه فيلم آورده بود و اينك من آوردم چون حرفهاي جناب شمقدري كم از زلزله بم نيست.
نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sat 16 Jun 2007 ساعت 10:59 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت