چندی پیش برای دیدن پارک وی آخرین ساخته فریدون جیرانی تک و تنها به سینما رفتم.خانواده را با خودم نبردم چون این فیلم برای زیر ۱۶ سال توصیه نشده بود.پسرم دو سال بیشتر ندارد و همسرم مانند تمام خانمهای عالم از سوسک می ترسد.پس عاقلانه نبود که آنها را به دیدن فیلمی در ژانر وحشت ببرم.فکرش را بکنید آدم در آن تاریکی و وحشت بخواهد برای اطرافیانش دنبال آب قند هم بگردد!!

خلاصه فیلم بعد از کلی پخش موسیقی بی ربط شروع شد و چراغها هم خاموش.خودم را روی صندلی جا بجا کردم و رفتم تو فاز ترس.....تیتراژ فیلم قشنگ و کوبنده شروع شد بعد هم کافی شاپ و فال قهوه و دو دختر دم بخت.....اینا که ترس ندارند؟؟؟آها لو لو خرخر بد جنس اومد...یه پسر با موهای سیخ و نگاهی که شبیه نگاه جوشکارها بعد از یک روز کاری سخت بود و بعد هم عشق و تعقیب و حسادت.تا چشم باز کردم دیدم بیست دقیقه از فیلم گذشته و من نترسیدم !!!یعنی چی؟! بعد هم خواستگاری و شروع یک زندگی عاشقانه .آها یادم رفت شب خواستگاری برق رفت و مهمانی های بعدی هم در تاریکی برگزار میشد.پس کو ژانر وحشت؟؟؟ تا اینکه فیلم قرمز در داخل پارک وی کلید خورد و کوهیار همان مو سیخ سیخی شد یه آدم بددل ....رها هم که می خواست این حالت راتشدید کند با خواستگار و عاشق سابقش  که رقیب کوهیار بود شروع به تمرین تئاتر کرد. حالا شما بودید چه می کردید...آدم روانی باشه.بددل باشه بعد خانمش هم صبح تا شب با عاشق قدیمیش تئاتر کارکنه و انبر دست بده و میخ بگیره(فکر بد نکنید این یکی از صحنه های فیلم بود).تا اینکه بددلی کار دست همه داد و این عاشق شیدا خانمش را در خانه حبس کرد و بعد پدرش و عاشق قدیمی زد و خورد و تبر و خون و انگشت قطع شده و اینها یعنی ژانر وحشت....از مادر کوهیار نگفتم که با ضربه ماهیتابه سرخ از پا در آمد و کوهیار با جنازه مادرش کلی مردم را خنداند!!آره در ژانر وحشت مردم غش غش به جسدس که روی صندلی بسته شده بود تا تئاتر نگاه کند می خندیدند.البته من سعی می کردم بفهمم که این چه ژانری است و چه واکنشی نیاز دارد.هرچند یکی دو بار به لب و لوچه های مادر کوهیار که گویی آلو در دهان خیس می کرد لبخندکی زدم !!فقط در همین حد.فیلم تمام شد و رها از کوهیار انتقام گرفت و یک جیغ هم در آخر ما را شیر فهم کرد که این ژانر وحشت بود.چراغها روشن شد و بغل دستی های من که کلی خندیده بودند و متلک گفته بودند کیفور از جا بلند شدند و من هم در حسرت اینکه کاش خانواده ام را آورده بودم تا مثل اخراجی ها کلی با هم می خندیدیم.هنوز هم با خودم فکر می کنم یعنی بضاعت سینمای ایران برای این ژانر دست گذاشتن روی چند روانی بدبخت است؟؟؟شما چه فکر می کنید؟؟؟


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Wed 27 Jun 2007 ساعت 12:50 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت