محسن مخملباف را دوست دارم چون قلندر است.فارغ از تمام فیلمها و نوشته هایش که در جای خود ارزشمند و قابل دفاعند. در زمانه ای که وابستگی به چهل متر خانه باعث می شود که یک صاحبخانه در مقابل مستاجر ادعای خدایی داشته باشد و میز و کار و مدرک و وجاهت اجتماعی همه چیز خیلی ها شده آدمی مثل او که مثل یک ماهی چموش مدام از دست این بگیر و ببندها و وابستگی ها لیز می خورد و فرار می کند تا خودش باشد غنیمت بزرگی است.مخملباف برای فردیت خود برای انسان بما هو انسان مدام در تلاش و تکاپوست واین چیز بزرگیست.آدمهایی مثل او هیچ وقت حسرت گذشته را نمی خورند و نمی گویند اگر این طور زندگی می کردم بهتر بود چون تمام طور ها یی  که به ذهن بشر برسد را زندگی می کنند .کاش مخملباف در این قلندری ها و رمیدگی ها بیش از آن که دل در گرو سیاست داشته باشد با عرفانی که از آن بیگانه نیست همیشه دمخور باشد و به قول خودش در وطن سینما همیشه یک شهروند بماند.تاریخ برای آدمهایی مثل مخملباف حق التحریر های حسابی می گیرد و گرنه هزار نفر مثل ما هم که سوژه اش شوند خرج عمل دماغ خانمش در نمی آید.او امروز باید از جانب همه کس و همه جا شماتت شود تا تاریخ فیلمسازی این مرز و بوم با نامهایی چون فلانی و بهمانی نوشته نشود.تاریخ متعلق به آیندگان است و آیندگان از آدمهای کپی شده از هم بیزارند درست مثل تو و من...


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 5 Aug 2007 ساعت 17:55 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت