۱-این روزها برای کسانی که می خواهند مشق نقد کنند روزهای سرد و غمزده ایست،چرا که یک فیلم به درد بخور توی این سینما پیدا نمی شود که آدم را تکان بدهد و انگیزه قلم به دست گرفتن را در آدم به  وجود آورد.همین تصویر بالا یکی از فیلمهایی است که این روزها روی پرده است.جناب گلزار و افشار قرار است همانی باشند که در آتش بس یک میلیاردی بودند.آن یک میلیارد آنقدر برای این سینمای رو به موت شوک آور بود که برادر فرح بخش تردید به خود راه نداد که یک فیلم با همان حال و هوا بسازد و اسمش را هم بگذارد سینمای بدنه.سینمایی که گویا بدنش مانده و سرش را پیشی خورده است.خداییش شما به نقدهای این روزها نگاه کنید همه چیز دستگیرتان می شود.نقدها همه شبیه هم،منتقد ها شبیه هم،فیلمها شبیه هم.....گویا ما سی سال دیر به دنیا آمده ایم .کاش همان سیاست حمایتی مهندس بهشتی بود تا لا اقل چند فیلم درست و حسابی که بوی گند پول ندهند را تماشا کنیم.این سینما در حد و اندازه های این مرز و بوم نیست. اگر قرار است فیلمهای دختر پسری مزخرف بسازند همان بهتر که فیلمهای گوگوش را اکران کنند .حد اقلش این است که اصل جنس است و جعلی نیست.مثل این خوانندگان پاپ که در کمال نامردی صدای خوانندگان آن ور آب را ناشیانه تقلید می کنند.اینجا تنها سرزمینی است که کپی برابر اصل نیست.کپی حلال کننده اصل است .

۲-تصویر مربوط به کلاغ پر است.گنجشک پر....اندیشه پر....نگاه پر.... منتقد پر....شهرام شاه حسینی پرپر...

۳-دلم می خواهد برای اتوبوس شب یک نقد درست و حسابی بنویسم خدا کند کیومرث جان ما پر نشده باشد و همانی باشد که بود.


 

نوشته شده توسط فرهاد ترابي در Sun 25 Nov 2007 ساعت 20:23 موضوع نقد فیلم | لینک ثابت