<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سينما سبزوار سینما</title>
<link>http://29384.blogfa.com/</link>
<description> سينما و ادبيات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Jun 2008 09:37:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گل ناشناس</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 328px; HEIGHT: 224px&quot; height=224 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mimnoon.com/noosha/noosha/image/nader-ebrahimi.jpg&quot; width=282 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;نادر ابراهیمی که برای ایران شدن ایران خون دلها خورده بود هم رفت یکی از هزاران متفکری که فقط روزهای خاصی و برای اهداف خاصی نامشان را می بریم و آثارشان را پخش می کنیم گویا صدا و سیما با این بزرگان قرار داد بسته که در مقابل پخش آثارشان فقط روز مرگشان را اعلام کند.این رسانه ملی است یا صفحه اعلام رفتگان نمیدانم.به هر حال خالق آتش بدون دود و دشنام و..... هم رفت.ترانه ای که محمد نوری می خواند شاید همه وجود نادر ابراهیمی باشد.ما برای آنکه ایران.........خون دلها خورده ایم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 09:37:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیش و فیدل و درد اجتماعی</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 326px; HEIGHT: 350px&quot; height=484 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1205754590big.jpg&quot; width=265 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;۱&lt;FONT size=3&gt;-دایره زنگی فیلم گرم و خون داریست .از آن دسته از فیلم هایی که بدون لکنت جلو می رود و در مرحله نخست هم تماشاگر عام و هم مخاطب خاص بدون اینکه متوجه گذر زمان شود با تک تک شخصیتها آشنا شده و همراه می شود.برای خیلی ها سینما جز این همراه قصه شدن و خندیدن و لذت بردن چیز دیگری نیست که نه تنها اشکال ندارد بلکه قابل ستایش هم هست.چون خیلی ها هم هستند که در عمرشان برای یک بار هم جلو جناب گیشه خم نشده اند(البته برای خریدن بلیط).از طرف دیگر ممکن است سازندگان یک اثر به فکر روشنفکران و متفکران اجتماعی جامعه هم باشند و دلشان نخواهد که این عزیزان هم دست خالی و بدون تفکر و احیانا دردمندی سالن را ترک کنند پس باید دختر قصه در نهایت دزد از آب در آید و بقیه ماجرا .هرچند این قضیه به کلیت اثر لطمه ای وارد نمی کند و کدهای ورود به آن در ابتدا داده می شود اما همین که دیش ماهواره و نصب و تعمیر آن می تواند آن حوادث را در بر داشته باشد و بهانه ای باشد برای سرک کشیدن به زندگی آدمها برای یک اثر اجتماعی قابل تامل کافیست.چون این یک مساله کاملا اینجایی و بومیست و ای بسا اگر در خارج از کشور پخش شود خیلی ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.چند روز پیش خواندم که رائول کاسترو اخوی فیدل بعد از به قدرت رسیدن یکی از اولین کارهایش این است که تلفن همراه را برای همه آزاد کرده است فکرش را بکنید اگر در این مورد فیلمی ساخته شود قطعا یک اثر اجتماعی خواهد بود و اگر سازنده اثر روی همین موضوع به درستی زوم کند نتیجه خواهد گرفت حال اینکه سیاستهای عدالت محور  فیدل کوبا را به فاحشه خانه آمریکا تبدیل کرده مطرح شود یا نه  مهم نیست..بماند که خیلی از سینما دوستها ترجیح می دهند فقط برای دیدن شخصیت یلخی و بی خیال حامد بهداد و یا شوخی های مهران مدیری به سینما بروند تازه پیدا شدن زیرشلواری  عبدا... زاده در ماشین خانم شاعر پیشکش.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;۲-نقدی بر حلقه سبز نوشته ام که در شماره اردیبهشت ماهنامه فیلم چاپ شده با عنوان پروانه و امپراتور.راستش به علت تنبلی ساختاری حال نوشتن دوباره اش را ندارم اگر دیدید بخوانید بد نشده....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 May 2008 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فاتحه همگانی</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 384px; HEIGHT: 229px&quot; height=375 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www2.irib.ir/tv/pic/85115041304102_1.jpg&quot; width=580 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۱&lt;FONT color=#ffffcc&gt;-مهران غفوریان و خیلی های دیگر در سریال قرارگاه مسکونی مرحوم شده بودند.خیلی جرات می خواهد یک عده بازیگر طناز را به امان خدا رها کنی تا هر جا دلشان می خواهد پرسه بزنند و گاهی نوبت دیالوگ گفتنشان فرا برسد.جواد رضویان هنوز خیلی مانده تا مدیری شود خیلی....به شمار مرحومین می توان همه را اضافه کرد.......شما این نوشته را کامل کنید از مرحومین بگویید.....و دلایل این خودکشی دست جمعی.....از داد و فریادهای بی جهت قاسم زارع تا .....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲-در مرد هزار چهره اما برای خیلی از بازیگران عروسی بود......از احیای دوباره بگویید......&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۳-از پیامک و تعلیقهایش بگویید.......&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Apr 2008 16:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نرم نرمک می رسد اینک بهار</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 470px; HEIGHT: 323px&quot; height=858 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.sharemation.com/MAHTAB8623/photoblog_bahar_bahar.jpg&quot; width=1152 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش به حال روزگار خوش به حال روزگار.......بهارتان فرخ باد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 08:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم می خواهد بمیرم</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Yek_Mosht_Pare_Oghab_l_333142.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#66ff99 size=3&gt;از زمانی که مجموعه چاق و لاغر را تلویزیون پخش می کرد و ساواک را آدمهای ابلهی معرفی می کرد که بیشتر از مخوف بودن خنده دار بودند سالها گذشته است. یک مشت پر عقاب نشان از گذشت آن سالها دارد.نشان عبور از سطح موضوع و آدمهای تکراری و رسیدن به تعریف آدمها.راهی که سینمای جنگ رفت و عراقی ها از موجوداتی بی شعور بدل به انسانهایی با شعور و حتی با کمالات شدند.روایت یک گرفتاری خانوادگی در بحبوحه انقلاب با پرداختی واقعی از یک خانواده ایرانی.برای نمونه وقتی ستوان  فراری با بازی پور حسینی به خانه امیر حسین می آید رفتار مادر امیر حسین که اتفاقا تحصیلکرده هم هست بسیار خوب از کار درآمده و در ادامه آن واکنش سایرین و از جمله تلفن زدن ستوان نشان از درک بالای سازندگان این مجموعه از موقعیتهای به ظاهر ساده دارد.نوع روایت قتل مهشید باعث شده که سریال بتواند سایر حوادث را با سرعت پی بگیرد و در جایی که سریال ممکن است دچار افت شود فلاش بک زدن به ماجرای قتل موجب  می شود هم سریال کشش خود را حفظ کند و هم بیننده بدون شیر فهم شدن های تکراری از جزئیات قتل آگاه شود.اینکه آمریکایی ها در ایران چه می کردند و کاپیتالاسیون چه بود را همه ما می دانیم اما همین موضوع تکراری و در عین حال آزار دهنده وقتی در درون یک داستان پرخون حل شود می تواند در حالیکه گل درشت و شعاری جلوه نمیکند تا مدتها مخاطب را درگیر خود نماید.نوع رابطه احساسی خلعت با مهشید و بعد سرپوش گذاشتن بر قتل او و نگاه کینه توزانه او نسبت به نرس آمریکایی و استیصال و درماندگی اش با بازی خوب کیانیان آنقدر خوب از کار درآمده که وقتی خلعت می گوید دلم می خواهد بمیرم این جمله کاملا در اثر جای خود را باز می کند و مخاطب آن را می پذیرد.بازی حامد بهداد با آن چشمان معترض در کنار معصومیت و منطق خزر معصومی ترکیب خوبی به وجود آورده هر چند  جرح و تعدیلهای فیلم و تبدیل آنها به نامزد و حذف قسمتهایی از بازی حامد بهداد اگر نبود این رابطه می توانست عمیق تر از این باشد.در انتها بازگشت علیرضا خمسه با یک کار خوب را باید به فال نیک گرفت و از بازی تخت و بی روح هرمز هدایت ابراز تعجب کرد.مردی که دختر جوانی را از دست داده آنقدر راحت با موضوع برخورد می کند که انگار پیرزن همسایه سقط شده.یک مشت پر عقاب هنوز تمام نشده و خدا کند پایانش آبروی آغاز را نبرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Mar 2008 18:08:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زرشک</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shokoufafilm.com/pic/tabligh/tabligh1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مزخرف اولین کلمه ای است که با دیدن این فیلم به شدت آزار دهنده به ذهن می رسد.اینکه در ایران همه بحث از سیمرغ می کنند و کسی برای این نوع فیلمها نقدی نمی نویسد و سازندگان آنها را به لجن نمی کشد باعث شده این فیلمها با وقاحت تمام اکران شوند و بدبختانه بفروشند.وقتی قرار باشد بچه ای را به سینما ببری تا به رفتارها و سکنات بازیگران بخندد و تو هم از خنده اون بخندی و بعد ببینی همان نیز برآورده نمی شود و فیلم ملغمه ای از همه چیز است و هیچ نیست چه باید بکنی؟اینجاست که جیش داشتن کودک دلبند راه گریزیست تا لحظاتی چند فضای سینما را به قصد دستشویی رها کنی و نفس راحتی بکشی.هی نگوییم چرا مردم آیین سینما رفتن را فراموش کرده اند.بگوییم چرا اینقدر با شعور انسان بازی می شود.ما تنها سرزمینی هستیم که در آن هیچ چیز به چیز دیگر ربط ندارد منتقد کار خود را می کند فیلمساز راه خود را می رود و مخاطب هم که قربونش برم ......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Mar 2008 10:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت سیمرغ و شگال</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shortfilmnews.com/khabar/fajr1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۱-این روزها جشنواره فیلم فجر قرار است سیمرغ هوا کند .امسال دلم می خواست مثل پارسال همه فیلمهای جشنواره را بروم هرچند میسر نشد درست مثل پارسال.این جمله آخری را از بهمن عبدی کاریکاتوریست تقلب کردم که دیشب در دو قدم مانده به صبح گفت که از کسی پرسیدند دلت می خواهد در آینده چکاره شوی گفت مثل بابام دکتربعد گفتند بابات مگه دکتر بود طرف گفت نه اونم دلش می خواست دکتر بشه.اما از اخبار و قرائن معلومه که امسال سال خوبی برای جشنواره نیست از اصلاحیه های صد تا یه غاز گرفته تا برنامه های به هم ریخته نمایش.دم مجله فیلم گرم که هرسال همه فیلمها را معرفی میکنه این جمله آخر هم مال شهرام مکری بود.این چه وضعیه تو این مملکت که هر چی میخوای بگی یکی قبلا قشنگترش را گفته اگر حرف نزنی میگن لالی اگر هم بگی که گندش در میاد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲-خیلی دلم می خواهذ آقای کروبی راببینم و بگویم که اینقدر گول بیست و سی را نخور راستش این برنامه خبری که اول صادقانه می نمود بد جور پیر مرد را به بازی گرفته این جملات را هم   ابطحی یک بار گفته بود و من آخرش را از خودم اضافه کردم.راستی امسال نوری زاذ باز به سراغ اساطیر رفته خدا آخر و عاقبت کاوه را به خیر کند مثل رستم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۳-دوستی گلایه ای خصوصی برایم گذاشته که نتوانستم چیزی بیاد بیاورم گویا در حافظه ام خللی افتاده  امیدوارم خودش را  به ما بنمایاند.در حافظه ام خللی افتاده اولین و آخرین جمله ارزشمند یک الاغ در طول قرنهاست که بر زبان الاغ حکایت شگال خر سوار هنگامی که برای اولین و آخرین بار احساس کرد رودست خورده جاری  و از مکر شغال و گرگ رها شد.راستی چقدر این روزها شگال خر سوار زیاذ شده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسین همیشه مظلوم....</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.karbalanews.net/media/lib/pics/1108906322.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=4&gt;وقتی که در جام شفق مل کرد خورشید          بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=4&gt;....این کجا و نوای بی نوای بعضی از این مداح ها کجا که با ضجه های ساختگی و الفاظ سبک چنگ به چهره دین می کشند....من سگ سگ غلام سگ توام آقا....چند بار لفظ سگ آن هم در رثای یک اسطوره.....وای بر ما که سخن را به لجن کشیده ایم.....اگر این ضجه ها و گریه های بلند دلی بود که وضع و روزگارمان این نبود.این که مداحی بگوید مسلمون اگرخواستی قربانی کنی چاقوتو تیز کن و بعد این را تعمیم بدهد به شهادت امام حسین و مراحل قربانی را مرحله به مرحله شرح دهد چه دردی را دوا می کند.آن هم کریمی که مورد عنایات خاصه هم هست.شعرا و هنرمندان و ادبا باید به داد ادبیات عاشورا برسند وگرنه این مداحان همه فن حریف که تا تصمیم کبری بیشتر نخوانده اند فاتحه همه چیز را با هم می خوانند.همان طور که ما دم از اشعار محتشم کاشانی می زنیم آیندگان هم دم از ما خواهند زد.اگر عاشورا از دید حضرت زینب زیبایی بود،این زیبایی باید در بیان و الفاظ هم جاری باشد ما نمی توانیم با ضجه های گوش خراش بچه هایمان را عاشورایی کنیم.....این نگاه باعث به وجود آمدن صحنه بالا می شود که  نه عقل را خوش می آید نه شرع.وقتی مداحان ترغیب به این نوع خود آزاری های وحشتناک می کنند از فتوای علما و بگیر و ببند نیروهای انتظامی کاری ساخته نیست.بماند که بنده نزول خور قدری را می شناسم که مداح سینه سوخته ایست.....سینه سوخته آقا....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jan 2008 09:03:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چترهای سپید</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://rainknight.persiangig.ir/image/other/umbrella_1.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc size=4&gt;وقتی صبح یک روز برفی پریدن کلاغها از درختهای سپید راببینی و اولین باشی که پا روی برفی می گذاری که تازه از اون بالا بالا ها رسیده باور می کنی که هنوز هم چیزی یا کسی می تواند پدر این دود و دم را در بیاورد و نفسها را تازه کند....امروز کلاغها چقدر زیبا شده بودند رنگ سیاهشان جزئی از سپیدی برف شده بود و چتر ها زیر بار سنگین برف قد خم کرده بودند.چه بهتر حقشان بود وقتی نمی گذاشتند برف صورت آدمها را نوازش کند.یاد روز های دور کودکی بخیر که در زیر کرسی داغ مادر بزرگ از روی حسنک کجایی مشق می نوشتیم و برف هم آرام آرام می آمد.پدربزرگ و مادر بزرگ به نوبت چپق می کشیدند و ما هم دربوی برف و زغال و چپق قد می کشیدیم .پدر بزرگ گاهی از پنجره به بیرون خیره می شد و من هم به او خیره می شدم.کاش می دانستم به چه می اندیشید.پدر بزرگ و مادر بزرگ دیگر نیستند و خدا کند برف سنگ مزارشان را بشوید.کاش می توانستند در این برف چپق بکشند و گرم شوند.این روزها حسنک هم خبر مرگش هنوز برنگشته و گاو و گوسفندهایش بد جور منتظرند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jan 2008 09:21:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 233px; HEIGHT: 291px&quot; height=339 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/images/893c02ac48de33cec801542f2dbe5133.jpg&quot; width=278 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffff99 size=4&gt;از روز گار سربداران و افسانه سلطان شبان و سرکار خانم اوشین همیشه سریال  های پر طرفدار سیما در روزهای شنبه و دوشنبه و چهار شنبه پخش می شد.گویا مردم با این روزها قرار نانوشته ای دارند و سریال بینی را در برنامه روزانه جای می دهند.روزهای بدی هم نیست و اهل خانه بیشتر در خانه اند تا خدای ناکرده در مهمانی و عروسی و زبونم لال سینما.پس با این وجود جمعه شبها زیاد فرصت سریال دیدن نیست.حال چه شده که شهریار را در این زمان پخش می کنند نمی دانم.البته این را نباید با یانگوم مقایسه کرد چون شهریار نه آن سفره های رنگین را دارد و نه آن دلبرکان زیبا  رو را که خیلی ها را کم کم  حاج یونس می کرد.شهریار شروع خوبی دارد و این شروع در وهله اول مدیون انتخاب درست بازیگران آن است .بازیگرانی که طنازی شاعر را به خوبی دارند و برای به رخ کشیدن آن زور زیادی نمی زنند.از شیرین زبانی های محمد حسین کوچک گرفته تا مباحثات پدر و پسر در ادبیات .صحنه شب ادراری محمد حسین کوچک که با جوابی رندانه همراه بود و مکالمات او با ابراهیم ادیب و بعد بحث او با پدر در مورد حافظ نشان از هوشمندی سازندگان این مجموعه برای در دل نشاندن آن دارد.چرا که رمز موفقیت شهریار جاری کردن وجوه تغزلی شعر او در بافت کلی اثر است که اگر این مهم اتفاق نیفتد چیزی خواهد شد شبیه جابرابن حیان که از وجوه علمی او تاخت و تاز اسبان و نعره مردان در یادها ماند.هر چند حسن جوهرچی گفته بود خوشحالم که مردم با شنیدن نام جابر یاد من خواهند افتاد.این طنازی را می توان در سایر آدمهای داستان هم دید.از خواستگار مشنگ گلرخ گرفته تا بیوک طرفدار سینه چاک محمد خیابانی.این آدمها به کمال تبریزی که نشان داده موقعیتهای ظریف طنازانه را می شناسد،فرصت داده است تا شهریار جوان را بهتر بشناساند.خوشتر آن باشد که سر دلبران   گفته آید در حدیث دیگران.کاش مردم مبارز و انقلابی و در صحنه ما به اندازه نصف توجهی که به یانگوم نشان دادند ،به این سریال هم که در همان وقت و زمان در حال پخش است توجه کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffff99 size=4&gt;شهریار سخن یک ایرانیست خدا کند ما هم ایرانی باشیم.&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.7sang.com/closeup/nader-ebrahimi/photo/kamal-tabrizi1.jpg&quot; align=bottom border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffff99 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Dec 2007 15:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
